على اكبر دهخدا
1013
امثال و حكم ( فارسى )
نظير ، در نوميدى بسى اميد است * پايان شب سيه سفيد است . بعد نوميدى بسى اميدهاست * از پس ظلمت دوصد خورشيدهاست . خدا گر ببندد ز حكمت درى * برحمت گشايد در ديگرى . و رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود . شب آبستن است تا چه زايد سحر . رجوع به : سحر تا چه زايد . . . ، شود . شبان اگر خواهد شير از بز نر دوشد . تمثل : نابينا را عشق كند صاحب ديد * توفيق از اوست ما بقى گفت و شنيد آرى مثلست اينكه دلش گر خواهد * شير از بز نر شبان تواند دوشيد . قدسى . شبان چون شد خراب از بادهء ناب * رمه در معدهء گرگان كند خواب . امير خسرو . نظير : تو بديدستى كه در بزم شراب * مست آنكه خوش شود كوشد خراب . مولوى . شبان چونكه بگرفت درنده گرگ * اگر زنده ماند نباشد سترگ . فردوسى . رجوع به : دشمن چو بدست آمد . . . ، شود . شبان چونكه شد از ميانه برون * فتد گله ناكام دام اندرون . مرحوم اديب . شبان سير بايد و گرنه بكين * مهين گوسپندى زند بر زمين . اسدى . شبان كز ميان شد چه باشد رمه * ( بزخمش فرازيد بازو همه . . . ) اسدى . شبان وادى ايمن گهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب كند . حافظ . رجوع به : اگر مردى بده . . . ، شود . شبانى كمانديش و دشتى بزرگ * همى گوسفندى نماند ز گرگ . فردوسى . شبانى كه او بر رمه شد سترگ * كشد گوسفندان چو او و چه گرگ . اسدى . شب از روز فرق نكردن . به علت ازدحام مصائب و رزايا خاطرى بغايت پريشان داشتن . شب باشد هلاك جان بيمار * ( خوش است اين داستان در شان بيمار كه . . . ) نظامى . شب برو ورنه بخسبى شب رود * ( جهد كن تا صد گمان گردد نود . . . ) مولوى . شب پردهء يك جهان تواند بودن * اما نتواند شررى پنهان كرد . واعظ قزوينى . شب پره را عنبر در گلوى ماند . تمثل . مرغك خطاف را عنبر بماند در گلو * چون به خوردن قصد سوى عنبر شهبا كند . منوچهرى . نظير : توان به حلق فرو بردن استخوان درشت * ولى شكم به درد چون بگيرد اندر ناف . سعدى . شبپره گر وصل آفتاب نخواهد * رونق بازار آفتاب نكاهد . سعدى .